على اكبر دهخدا
1073
امثال و حكم ( فارسى )
طلا كه پاك است چه حاجتش ( يا ) چه محنتش يا چه منتش به خاك است . طلب از جانب مطلوب بيش است * كه در حب از محب محبوب پيش است . از سىنامهء كاتبى . طلب الابلق العقوق فلما * لم يجده اراد بيض العنوق . طلب الادب خير من طلب الذهب . على عليه السلام . طلب الدليل بعد الوصول الى المدلول قبيح . از ديباچهء مجلد پنجم مثنوى . طلب الدليل عند حصول المدلول قبيح و الاشتغال بالعلم بعد الوصول الى المعلوم مذموم . از عناوين مثنوى . طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة . حديث . طلبت چون درست باشد و راست * خود به اول قدم مراد تو راست . اوحدى نظير : آن خداى خوبكار بردبار * هديها را ميدهد در انتظار انتظار نان ندارد مرد سير * كه سبك آيد وظيفه يا كه دير بينوا هر دم همى گويد كه كو * در مجاعت منتظر درمانده او چون نباشى منتظر نايد به تو * آن نوالهء دولت هفتاد تو اى پدر . الانتظار الانتظار * از براى خوان بالا مردوار هر گرسنه عاقبت قوتى بيافت * آفتاب دولتى بر وى بتافت . مولوى . قند خر را گر طرب انگيختى * پيش خر قنطار شكر ريختى . مولوى . طلب عدل كن ز شاه و وزير * گو مدان نحو و حكمت و تفسير نحو شان عمرو و زيد را شايد * عدلشان عالمى بيارايد . اوحدى . طلبكار بايد صبور و حمول * كه نشنيدهام كيمياگر عجول . سعدى . طلب كردن علم از آنست فرض * كه بيعلم كسرا به حق راه نيست ( . . . كسى ننگ دارد ز آموختن * كه از ننگ نادانى آگاه نيست . ) امام الدين الرافعى . از تاريخ گزيده . طلب مجهول مطلق محال است . اشاره : باز دان كز پى چه مىپوئى * چو ندانستهء چه ميجوئى هرچه معلوم نيست نتوان جست * ور بجوئى خلل ز دانش تست . اوحدى . طمع از خلق گدائى باشد * گر همه حاتم طائى باشد . جامى . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .